آخرین نفس های ۹۹

مقدمه: این چند خط را در اسفند ماه ۹۶ نوشته بودم که فکر کردم شاید بد نباشه الان در اخرین روز اسفند ۹۹ اینجا هم بنویسمشان.

 

خسرو شریف نیا


هر سال آخر سال که میشود به این نگاه میکنم که چه کرده ام در این یک سال. چه میخواهم در یک سال آینده و چه کارهایی نباید انجام دهم. همه ما وقتی می شنویم که منابع محدود است، سری تکان میدهیم و می گوییم : البته که درست میگویی.

و نگاه عاقل اندر می اندازیم به گوینده که: مردک با خودش چه فکر کرده و نکته ای به این واضحی را به من یادآوری میکند؟ من خودم دکترا دارم یا تحصیلاتم در فلان زمینه است یا مدیر فلان مجموعه هستم و قص علی هذه.

بیشتر بخوانید
تجربه من در یادگیری سئو + چند تشکر

چند ماه قبل بود که در لینکدین یک پیام (آگهی) دیدم که در آن نوشته بود یک جایی داره کارآموز می گیره تا سئو یاد بده.

خب من هم که مشتاق.

بیشتر بخوانید
گردگیری های یک ذهن تنبل – تکینیک های فروش – ۱

فروش، تکنیک های فروش، کارشناسی فروش، مهندسی فروش، نیروی فروش و هزار کوفت دیگر در باب فروش و فروشندگی.

اگر بخواهم ماجراهای این چند سال اخیر (در حدود ده سال) را تعریف کنم، احتمالا اخر یا اول پاراگراف ها می رسم به یک چیزی در باب فروش و فروشندگی.

نه می خواهم بگویم یک فروشنده خوب بوده ام و نه می خواهم بگویم انتهای تجربه را در باب فروش و فروشندگی و اندکی بازاریابی در چنته دارم.

اما آنچه در این سال ها تلف کرده ام؛ از وقت و انرژی و اعتبار، بیشترش در این راه بوده.

سال های اول را با ویزیتوری دستمال کاغذی و پوشک شروع کردم.

بعد ویزیتوری واکس و پولیش و شامپو ماشین و …

ماکارونی و روغن و آب معدنی و …

تا این روزها که تیم فروش و بازاریابی (همکارانم) که در کنارشان هستم، جزو حرفه ای های صنعت خودشان هستند و با سابقه.

بیشتر بخوانید
گردگیری های یک ذهن تنبل + با خودم فکر میکنم

مقدمه اول: با خودم قرارگذاشته ام ه گذر کنم، حتی شده به اندازه یک سر سوزن از آنچه بوده ام و هستم. راهی که به ذهنم رسید این بود که اول انچه در ذهنم می آید و حتی برای لحظاتی مغزم را درگیر می کند را آنجا بنویسم. این کار را کردم و اسمش را نهادم: ” با خودم فکر میکنم” 

با خودم فکر میکنم ها را ممکن است اینجا بنویسم، در توئیتر بنویسم و یا در یک برگه کاغذ پاره و پوره که از ته جیبم درآورده ام یادداشتش کنم. فعلا فقط می خواهم اجازه دهم شاید فکرم کمی تراوش کند و راه بیفتد 🙂

مقدمه دوم: در همین رابطه باخودم فکر کردم که، شاید بد نباشد آنچه انجام داده ام را کمی مرور کنم؛ آنچه می توانم را در قالب چند خط و نوشته برون بریزم تا شاید جایی باز شود برای جولان های بیشتر ذهن.

اصل ماجرا:

اصل ماجرا همان مقدمه بود، اما برای اینکه خیلی احمقانه به نظر نرسد؛ احتمالا در آینده  این نزدیک شروع کنم به واگویه کردن برخی تجربیات کاری در ده سال گذشته. نامش را هم می گویم “گردگیری های یک ذهن تنبل”

بیشتر بخوانید
کدام کارها را حذف ، واگذار یا بیخیال شوم؟

کدام کارها بیشتری انرژی را از ما صرف می کنند؟

کدام کارها را می توانیم در سبد کارهای روزمره قرار دهیم و برایشان سیستم تعریف کنیم تا هر روز تمرکز ما را نگیرند و فرسوده نکنندمان؟

کدام کارها را می توانیم مدیریت کنیم و در کدام کارها باید خودمان اپراتور سیستم باشیم؟

کدام کارها را باید از سبد کارهای روزانه حذف کنم؟

 

موضوع این است:

منابع زمانی من محدود است و کارهایی که باید انجام دهم روزانه بیشتر می شود. از طرف دیگر بسیاری از کارهایی که میخواهم و میخواستم که  انجام دهم، بدلیل ناتوانی در مدیریت زمان یا به دست فراموشی سپرده شده و یا  هرروز به ناتمامی های من افزوده می شوند.

حالا با این شرایط چه کار از دست من بر می اید؟

امروز در توئیت های یکی از دوستان ( یاور مشیرفر) دیدم که نوشته:

” به خواست و اراده خودم و برای پیشگیری از “خستگی تصمیم گیری” و تمرکز کامل روی فرآیند اسکیل آپ سازمانم، تمام فعالیت ها را برون سپاری کردم.

۳ دست لباس کاملا یکسان و ۱۲ تکه نان برای تست صبحانه

لیست ۵ تایی آیتم های ناهار که PA مجموعه به صورت رندوم برای من سفارش بده و /

 

ماجرا  ادامه داشت و من چند خطش را بازگو کردم.

این مدل رفتار یاور (فارق از اینکه به چه دلیلی انجام شده) من را به فکر فروداشت.

 

آنچه اینروزها (و خیلی روزهای دیگر) من را با مشکل روبرو کرده، شلوغ بودن روزها و لحظات است. در حدی که برای فرار از کارهای روزمره که نمیدانم به چه درد می خورند از کارهای مهم باز می مانم.

فکر کردم شاید بد نباشد چند روزی به این موضوع فکر کنم که اگر قرار باشد کمی بی رحمانه تر خرت و پرت های گوشه ذهنم را خالی کنم، باید چه کنم.

چند دسته بندی به ذهنم می رسد (و احتمالا هنوز هستند دسته هایی که به ذهنم نرسیده اند و یا نمیدانم):

 

  • تعدادی را حذف کنم – بی رحمانه:)
  • تعدادی را به دیگران بسپارم
  • تعدادی را بیخیال شوم – و دردش را نیز به جان بخرم:)

 

در روزهای آینده تصمیم دارم در این مورد با خودم بیشتر گفتگو کنم.

بیشتر بخوانید
پوشیه

و آنجا که در کنه آرزو

تو را سیر تماشا می کنم

این پوشیه دنیاست که لحظه شوق چشمانم را از تو دریغ می کند


پینوشت: چند وقت قبل نوشته بودمش. خواستم اینجا هم باشد که فراموش نشود  🙂

بیشتر بخوانید
بالاخره ایراد فنی را رفع کردم!

بالاخره بعد از مدتی توانستم وقتی خالی کنم و ایرادی که در وردپرس وبلاگم پیش آمده بود را مرتفع کنم.

گرچه اینجا خوانندگان زیادی ندارد، اما برای خودم مهم بود که گاهی چیزهایی بنویسم.

در این مدت چند موضوع بود که میخواستم در موردش صحبت کنم. اینجا چند جمله از هرکدام را می نویسم تا یادم باشد ( انشالا 🙂

 

  • برای ایجاد یک تحول اساسی در کسب و کارت، اول از همه ابزارهای روی میزت را تکمیل کن!

 

  • نکاتی در باب نمایشگاه های تجاری (شرکت کننده و بازدید کننده)

 

  • لطفی که وبلاگ نویسی به من کرد و آنچه دانشگاه نکرد!

 

  • ایجاد محتوا چطور می تواند به کسب و کارهای کوچک کمک کند (فقط چند برداشت از چند تجربه شخصی)

 

  • شجریان، مارادونا، چنگیز جلیلوند و دیگران!

پینوشت: این نوشته موقت است و هر بار ممکن است تغییر کند.

 

بیشتر بخوانید
B2B چیست؟

هنگام صحبت با خیلی از دوستانم وقتی می گویم سال هاست B2B کار می کنم، سوال می کنند: B2B چیست؟

سعی می کنم در چند نوشتار کوتاه و مختصر به چند مورد اشاره کنم، اما قبل از هرچیز توجه به چند نکته ضروری است:

تعاریفی که در این سلسله نوشتار ارائه می شود، صرفا برداشت نویسنده است و برمبنای رفرنس های آکادمیک ارائه نشده است. در ضمن ناپختگی، کم دقتی و غیر علمی بودن مطالب را پیش پیش به عهده می گیرم.

اما B2B چیست؟

B2B را از business to business خلاصه کرده اند و منظور همان کسب و کارهاییست که مشتریانشان نیز کسب و کار ( business) هستند.

یک نوع دیگر کسب و کارها هم هستند که مشتریانشان، مصرف کننده نهایی است. به  عبارت دقیق تر مشتریان ایشان، خود یک کسب و کار دیگر نیستند. به این نوع کسب و کارها business to customer یا B2C می گویند.


خب تا اینجای ماجرا چیزی است که شاید با یک سرچ ساده، صدها لینک پیدا کنید که این دو موضوع را توضیح داده اند. البته که توضیحات این نوشتار قرار نیست یک متن آموزشی جامع باشد، اما تلاش من بر این است که درک خودم را بعد از این سال ها بصورت نسبتا قابل فهم و نسبتا مفید ارائه دهم.

 

 

بیشتر بخوانید
بدون عنوان در باب زنده گی

معمولا در میانه  روز چیزی نمی نویسم، یا اگر بنویسم انقدر کوتاه هست و موجز که فقط یاداوری باشد برای بسط دادن در اینده.

اما اینبار دارم مستقیما برای نوشتن در وبلاگ می نویسم تا بدون بازخوانی دکمه انتشار را  فشار دهم.

صحبت از زندگی شد، اینکه برای مردن اماده ام؟ همکارم گفت من نگرانم که بعد از من چه بلایی سر بچه هایم می آید. من این چند وقتت خیلی به این موضوع فکر کرده ام و نتیجه اش شاید خیلی دلپذیر دوستانم نباشد و شاید هم باشد.

حالا هم که کرونا آمده و شده نور علا نور. از آن سوی ماجرا، موج تغییرات این روزها، بارقه های امید را برای ما کم سو تر کرده.

فرصت کوتاه هست و تصمیم من نوشتن در حد چند خط، برای فکر کردن در آینده. می دانم که اینجا را افرادی می خوانند که محرم هستند و شاید هم کسی نخواند اصلا و برای همین راحت تر می نویسم.

بروم سر اصل ماجرا: اگر فردا  بمیرم، چه چیز ناتمامی در دنیای ذهن من باقی مانده؟ راستش را بخواهید دیگر هیچ!

قبلا  آرزوها و رویاها آنچنان زیاد بود که می توانستم بنشینم و ساعت ها برایتان بگویم. بگویم که  دوست دارم کجا ها را ببینم و چه ها کنم و چه ها بسازم.

حالا  اما می دانم که دیدن خیلی ها و خیلی جاها دیگر نه  باید ارزو باشد و نه رویا. نمی دانم چرا نظرم اینطور چرخیده، اما می دانم که باید انچنان اماده تمام شدن این زندگی باشم که اماده خوردن وعده غذایی بعدی خواهم بود.

شاید این موضوع نشات گرفته از کرونا باشد، شاید نشات گرفته از زندگی این روزهای ایران و شاید هر چیز دیگر. انچه می دانم این است که فعلا نمیخواهم هیچ دسته یا فردی انچنان به من وابسته باشد که بعد از من زندگی اش با مشکل جدی مواجه شود.

 

 

بیشتر بخوانید
معرفی منابع – دکتر مرتضی ایمانی راد

به نظرم می رسد بهتر است منابعی که به من کمک میکنند را معرفی کنم، با رواج یافتن این رسم احتمالا من هم از تجربه دوستانم استفاده خواهم کرد و شاید هم دوستانم از منابعی که من معرفی میکنم استفاده کنند.

در این نوشته میخواهم از دکتر مرتضی ایمانی راد شروع کنم.

ایشان را به واسطه معلمی و اقتصاد می شناسم. در سازمان مدیریت صنعتی درس می دهند و احتمالا برای افرادی که قصد ورود به بازارهای سرمایه بین المللی را داشته باشند اقای ایمانی راد می تواند یک معلم و راهنمای خوب باشند.

بیشتر بخوانید