گستاخ یا جسور – انتخاب تو چیست؟

میدانی، همه چیز را می توان دسته بندی کرد، آدم را نیز. دسته بندی می کنیم تا راحت تر بشناسیم، راحت تر تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم . تا شاید مفید باشد. حالا می خواهم آدم ها را دسته بندی کنم، به دو گروه. گروهی گستاخند!  من دوستی دارم که سالهاست می شناسمش و دوستش دارم و دوستم دارد.

اما او گستاخ است، آنقدر که خود را فراموش می کند .گرچه به نظر می آید دایی جان ناپلئون را نخوانده و فیلمش را نیز ندیده (آخر اصلا حال انتخاب فیلم را هم ندارد!) اما به کمال معنا دایی جان است.

گستاخ یا جسور - انتخاب تو چیست؟

او جزو دسته گستاخان است. او و همدسته هایش زمان و زندگی برایشان معنایی ندارد. آنها گستاخند، آنچنانکه هیچوقت نباخته اند – و احتمالا با خودتان می گویید چه حرف احمقانه ای، اما کمی صبر کنید – آنها گستاخند چه آنکه هیچگاه در هیچ کارزاری وارد نشده اند.

از خودشان که می پرسی برایت چندین مثال دارند که چنین و است و چنان. سرآخر اما متوجه می شوی کارزاری در کار نبوده که آنچه رخ داده تحمیل بوده و تسلیم.

و دسته دوم جسورند. آنچنانکه وارد بازی می شوند، می جنگند، می گریند، می خندند. گاهی خشمگین می شوند و گاهی با خودشان هم قهر می کنند. گاه حتی می دانند که نتیجه بازی به دلخواهشان نیست، اما چه خیالیست. آنها جسورند و می پذیرند قاعده بازی را. اهالی دسته دوم گاه جسارت پذیرفتن محال را هم دارند.

تفاوتشان با دسته اول اما این است، آنها باخت را قبل از شروع نمی پذیرند. جسور خوب می داند، بازی شروع نشده یک چیز بیشتر ندارد و  آن گستاخ است.

من اما نمی دانم به کدام یک از دو سر این طیف نزدیکم!

 

 

پی نوشت: این متن رو چند وقت پیش نوشته بودمو چند وقت بعدتر هم در متمم به عنوان نظر نوشتم. چند روز پیش هم یک نوشته کوتاه از امیر مهرانی در کانال تلگرامش خوندم که یاد این متن افتادم. نوشته امیر مهرانی رو جداگانه شاید اینجا بنویسم.

کلاغ نامه – گستاخ یا جسور:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *