تراوشات یک ذهن معلول

در میانه صحبت با ادم های مختلف چیزهایی می شنوم که من را به فکر فرو میبرد. به فکر در این باب که  آیا درست است یا نادرست و به فکر درباره اینکه چقدر با ذهنیت قبلی من فرق داشته و شاید هم من را  می برد که به جایی که با خودم میگویم چرا من به این ماجرا فکر نکرده بودم و … . (این چند نقطه یعنی اینکه کلی ماجرای دیگه به ذهنم می رسه)

حالا میخواهم این ماجراها را اینجا بنویسم.

به همین دلیل اسمش را گذاشتم تراوشات یک ذهن معلول.

 

اکبر می گفت: از بچگی تا حالا  کار کردم و حالا میخوام خودم کار نکنم و دیگران برای من کار کنند.

ایده های جالبی هم داشت. از اجاره دادن مرغ و خروس و گوسفند به دیگران تا راه انداختن مغازه  سیب زمینی فروشی. اینکه میگویم جالب از این بابت است که ایده هایش من را به این فکر انداخت که خیلی ساده تر از آن حرف ها می شود پول در آورد. و پول همان چیزی است که تا چند سال قبل می گفتم برای من اهمیت ندارد و حالا  کم کم دارم به این نتیجه می رسم که شاید باید در این مورد تجدید نظر کنم. پول همان چیزی است  که برای سفر، غذا، دندانپزشکی، قسط بانک و سقف بالای سر به ان احتیاج داریم. برای خرید یا اجاره یک خانه در یک محیط امن  تا بچه هایمان در امان باشنداز گزند. تا بتوانیم با خیال راحت تر از مردم های چند خیابان آن طرف تر. پول همان چیزی است که می توانیم با آن سه تار بخریم و کمانچه و پیانو. همانچیزی است که می توانیم با آن یک بلیط اتوبوس معمولی بخریم و برای  اخر هفته خود را برسانیم به یک شهر کوچک نزدیکی محل سکونتمان. برای همه کارهایی که اگر عقده اش روی دلت بماند وقتی از آن سن گذشتی، رد آن عقده و کمبود می آید و چند سال بعد بیخ یقه ات را می گیرد و می گوید: هی مردک، چرا به من رسیدگی نکردی که حالا اینطور مثل زخم سرباز نکنم؟ قدیمی ها به پول می گفتند چرک کف دست و این روزها چرک کف دست چنان اهمیتی یافته که بدون آن نمی توانی حق تردد در بسیاری از نقاط شهر را داشته باشی، چنان اهمیتی یافته که سطح اجتماعی و طبقه فکری تو را هم تعیین می کند و این روزها ماجراهایی که میگویم به هیچ عنوان عجیب نیست. پول همین سه حرف نیست. خیلی حرف دارد. برای یک مثال دم دستی می توان به مذمت کنندگان این کالای ارزنده (و به ظن بعضی بی ارزش – همچون چرک و شوخ) اشاره کرد. غالب این مذمت کنندگان دوست داشتنی، در چنان رفاهی به سر می برند که خودشان هم خبر ندارند. و دلیل این بی خبری چیزی نیست جز فاصله  زیاد. برای روشن شدن عمق ماجرا میخواهم یک مثال بیاورم. شنیده ام در یک کشور اسکاندیناوی وقتی به سونا (همانجاییکه در در کشور ما بسیاری از پول و تصمیم های تعین کننده شرایط زیست ما زیردستان توسط بالادستان گرفته می شود) می روی، با افراد لخت و عوری مواجه می شوی که هیچ چیز عجیبی در این رفتار برای ایشان وجود ندارد. حالا برای من که در ایران زندگی می کنم درجه عجیب بودن ماجرا را تصور کنید. این درجه تعجب و غریب بودن برای ذهن را یک تمثیل فرض کنید تا متوجه شوید مذمت کنندگان این کالای عزیز چرا و به چه دلیل مذمتش می کنند در حالی که حتی برای نفس کشیدن در این شهر نیازمند دست گاه های پاک کننده هوایی هستند که با چیزی جز شوخ کف دست به آن نمی توان رسید. نیاز ما به این کالای عزیز و تقبیه شده ( اولی در ذهن و دومی در کلام) از حد تصور خارج است. آنچنانکه سیاست مداران و تصمیم گیرندگان عزیز با استفاده از همین کالای دارای شخصیت دوگانه، قدرت را حفظ می کنند تا با استفاده از قدرت این کالا را بدست آورند و بعد با کالای حاصل شده باز قدرتی کسب کنند و باز قصه از نو. و تاجران با همین کالا از همین کالا ثروتمند می شوند و بعد با همین ثروت اندوخته شده حرف های خیرخواهانه می زنند و خود را مالک همان قشری می پندارند که برای کسب آن ثروت، نقش تخته زیر سنگ های اهرام را بازی کرده اند. این کالای عزیز  همانچیزی است که به خاطر تجمعش در قسمتی از دنیا حق تعرض به قسمتی دیگر داده می شود، آنچنانکه حتی نطفه ای در قسمت اول به نطفه ای در قسمت دوم ارجعیت دارد. این شوخ همانچیزی است که وکیل بدون بوییدنش قدمی از قدم برای احقاق هیچ حقی بر نمیدارد، طبیب بدون دیدن رنگش قدمی از قدم برای نجاتت انسانی بر نمی دارد و منکران و مصلحان بدون رویت وعده هایش دست از اصلاح باز می کشند. قصه این شوخ شیرین سخت  دراز است. گاه گزنده و گاه شیرین و ملون. بقیه اش بماند برای ذهن های ما که روزانه در پی آن هستیم و ادای بی اهمیتی در می آوریم، باشد که ندارندگانش از ضعف در کسبش خجل نشوند و دارندگانش بتوانند کسوت بی اهمتی را همچنان حفظ کنند.

از اکبر شروع کردم و رسیدم به نیاز همه ما به شوخ! چه خیالی است، من در بخش تراوشات فقط میخواهم تراوش کنم و شاید خودم یک هفته بعد از نگارش آن نظر دیگری داشته باشم. تراوش است دیگر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *