consider it done 1
در باب کاربردهای “consider it done” و عبارات جایگزین آن، در محیط کار

در مورد یادگیری حرف های زیادی می زنند. بعضی ها فکر می کنند باید خیلی مسیرهای سخت را رفت. آنچنان سخت که هیچ وقت به این کعبه آمال نخواهی رسید. شاید هم اینطور  باشد.
من اما این روزها سعی می کنم در روزمرگی هایم قدری بیشتر از قبل و به قدر فهم و درک ناقصی که در اختیار دارم یادگیری را تمرین کنم.


چند هفته ایست که می خواهم در باب Consider it done بنویسم. راستش را بخواهید ایده این نوشته را از یک تبلیغ ایرانسل کش رفتم – ناگفته پیداست من تخصصی در حوزه تبلیغات ندارم و فقط گاهی یک تبلیغ بیشتر چشمم را می گیرد . هرچقدر سعی کردم فیلم این تبلیغ را پیدا کنم نتوانستم. اگر یافتم حتما اینجا لینکش را قرار خواهم داد.
اون با من یا consider it done را در این سال هایی که مشغول کار هستم با کلمه “حله” صرف کرده ام. تصور کنید  جوان ۲۴ ساله را در یک سازمان که در زمینه مواد اولیه و صنعت و تولید فعال است و تشنه است که یاد بگیرد. تشنه است که بیشتر و بیشتر و بیشتر بداند. فکر می کردم هرچه مدیرش می داند من هم باید همانطور یاد بگیرم و بی نقص اجرایش کنم. این موضوع برای منی که قبل از آن برای پیدا کردن راهی برای ورود به صنعت و تولید هر کاری کرده بودم خیلی مهم بود. شاید بعدا در جای دیگری گفتم که قبل از اینکه این موقعیت را پیدا کنم چطور تمام تلاشم را برای ورود به صنعت انجام می دادم.

تمام آن روزها تنها انگیزه من یادگیری بود و اینکه بتوانم از آنجایی که هستم حرکت کنم و به سمتی بروم که مهارت ها و توانایی های بیشتری داشته باشم. راستش را بخواهید کمی هم گیچ و پراکنده رفتار کرده ام و این همان بخشی است که در محاسبات عملکردم  گاهی به ان نمره منفی می دهم و گاهی مثبت. نمره منفی که پر واضح است و جای توضیح نیست. نمره مثبت را هم به این دلیل می دهم که به هر روی ننشسته ام و تلاش کرده ام هر چند نمی دانستم مطلوب مطلق من چیست و گمان می کنم کمتر کسی -اگر نگویم هیچکس- مطلوب مطلقش را شفاف و شسته و رفته درک کند.

همان سال ها می دانستم می توانم حدود دو برابر دریافتی ام را در جایی دیگر که کارش را هم انجام داده بودم و خوب میشناختم سبک کارش را به دست بیارم. آینده هم داشت. الان که نگاه می کنم می بینم که خیلی ها هم از آن سبک و سیاق بزرگ شده اند و رشد کرده اند و الان برای خودشان شده اند برندهای بازاریابی ایران. اما این کار با آنهمه نقطه مبهم قابل کشف برای من شده بود یک بازی پر هیجان. و همین نقاط یادگیری در مسیر مورد علاقه ام بود که من را در این مسیر نگه می داشت.
در این که انتخاب آن سال ها مسیر کاری و زندگی امروز و آینده من را ساخت شکی نیست. اما گاهی خودمان هم متوجه نیستیم که مشغول چه انتخابی هستیم. مشورت می کنیم، فکر می کنیم و در نهایت خودمان یکی را انتخاب می کنیم و یا برایمان انتخاب می شود – در مورد این جمله هم شک دارم و هم ندارم، عجیب است.
من بودم و یک رییس با ناطق بلند و یک دفتر کار که در آن یاد می گرفتم و حقوق هم می گرفتم.

با اطمینان کامل می گویم که کار کردن به من بیش از هر دانشگاهی یاد داد و اینکه امروز مهارت ها و توانایی های من چقدر است بر می گردد به من که چقدر از تلاش، سماجت و شاید شاید هوشم استفاده کرده باشم.
باز هم بگذریم.
در آن روزها شروع کردم به سر و کله زدن با مشتریانی که اصلا وقتی می گفتم ما تولید کننده فلان ماده در ایران هستیم ما را مقایسه می کردند با دو شرکت دیگری که ذهنیت به جا مانده از آنها در صنعتی آنچیزی نبود که ما دنبالش بودیم. باید صبر می کردیم و تلاش. تلاش را همه تیم انجام میداد و صبر را بیشتر مدیران و سرمایه گذاران.

در تمام این سال ها و بحران ها و مصائب سعی کردم بگویم “حله” و کار را بگیرم. اینکه در تمام روزهای کار انرژی من کافی بوده باشد، شاید اسمش را بتوان گذاشت دروغ. اما در تمام سال های یاد گیری در این مسیر سعی کردم که باز برگردم و فریادها و دادها را فراموش کنم و آنقدر درست انجام دهم که برسم به ایولای آقای رییس. سخت بود. واقعا سخت بود.
اما حاصل این گرفتن مسئولیت ها، زمانی که راه اجرایش را هم نمیدانستم برای من چالشی بود بزرگ.
“جک ما”مدیر و موسس Alibaba.com در یک سخنرانی معرکه می گوید سال های اول کارتان را در شرکت های کوچک و با کسانی کار کنید که یاد بگیرید.

و من درست همانجا بودم. شاید یک سال گذشت که تلاشم کم کم به نتیجه رسیده بود و آقای رییس کم کم بعضی کارها را سپرد به من. خرید های کوچک. هماهنگی های کوچک. کارهای کوچک غیر از فروش. و من در تمام این ماجراها می گفتم “حله” یا همان consider it done خودمان.
باورش برای من سخت بود، اما در بدترین شرایط مالی شرکت، سفری ضروری برای آقای رییس پیش آمد که بیست روز در ایران نبود. وایبر و تلفن های اینترنتی هم خیلی جان نداشتند و ماجرا ختم می شد به ایمیل. و برای من که مشتاق گرفتن مسئولیت بودم، موقعیتی خوب بود. پر واضح بود که کارهای آن روزها کوچک بودند و آقای رییس قبل رفتنش کارها را تا جایی که توانسته بود جفت و جور کرده بود. اما باز هم برای من موقعیت خوبی بود. هرروز برای آقای رییس گزارش دست و پا شکسته ام را ایمیل می کردم.
بعد از آن ماجرا کم کم مسئولیت های بیشتری به من سپرده شد. درست مانند یک بازیکن ذخیره که روی نیمکت نشسته و منتظر یک موقعیت لحظه شماری می کند. مطمئن هستم آن روزها تصمیمات اشتباه زیادی گرفته ام و گاهی زیاد برای هر تصمیم کوچک رفته ام و از مدیر عامل سوال کرده ام. اما کم کم یاد گرفتم مسئولیت اشتباهاتم را بپذیرم و مسئولیت بپذیرم و بگویم حله.
نمی دانم از کجا ولی از یک جایی به بعد انگار در زمین بازی می توانستم عرض اندام کنم. داد بزنم، برای اشتباهم گریه کنم، از دست مربی عصبانی باشم و … .

اما این مسیر پیش آمد و من با خیلی جوانب کار بیشتر آشنا شده بودم. تامین مواد اولیه، واردات، تولید و فرآیندهای تولیدی بسیاری از صنایع، فروش B2B، چانه زنی و مهارت های ریزی از این دست.
آنجایی که امروز ایستاده ام به هیچ عنوان برای من قانع کننده نیست. اما این ماجرا را نوشتم تا یادم بماند این مسیر را طی کرده ام و باید گام های بعدی را هم بردارم.
گام های برای یادگیری های بیشتر. مسیری را انتخاب کنم که برای من در بردارنده یادگیری باشد، البته یادگیری در آن سمت و سویی که احساس می کنم دوست دارم. گرچه می دانم دراین مسیر هیچوقت ایده آل نخواهم بود.
یاد شعری افتادم که روز اول آقای رییس برای خسرو ۲۴ ساله تازه کار خواند:
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس – خود راه بگویدت که چون باید رفت.

consider it done

پی نوشت اول: عکس رو از گروه تلگرامی کیف کو برداشتم. اگر دوست داشتید برید سری به وبسایتشون بزنید. من خودم از آقای کامران فرنیان خیلی یاد گرفته ام.

پی نوشت دوم ( مهم تر): در این جستار سعی کردم از محاسن “حله” گفتن های مکرر تعریف کنم و بگویم که به به و چه چه. سعی کردم بگویم که در سال های اول کار اگر دیدید جایی هستید که شرایط برای یادگیری فراهم است و شما هم مشتاق یادگیری همان ماجرا هستید، دست دست نکنید و همانجا بساط خودتان را پهن کنید و یاد بگیرید (ببخشید که این جمله شبیه نصیحت شد، کاری که همیشه از آن دوری می کنم).
پی نوشت سوم (باز هم مهم): به نظر می رسد همیشه این شیوه رفتار-  اینکه در تمام موقعیت ها و زمان های زندگی بگویی “حله” ، اون بامن یا consider it done – جواب ندهد. در یک جستار دیگر نظرم را در مورد این ماجرا خواهم گفت.

پی نوشت نسبتا بی ربط: تقی ظهوری در فیلم گنج قارون یک تکه کلام داشت که می گفت: “نترس، اون با من”.

3 دیدگاه در “در باب کاربردهای “consider it done” و عبارات جایگزین آن، در محیط کار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *