سرآغاز سفر

سفر ها با لحظه ای آغاز می شوند،آنجا که فکرش را هم نمی کنی. سفرهایی که سلام نکرده ناگهان سر در می آورند از سفره زندگی ات. تو را تغییر می دهند و ناگهان ناگزیر می شوند. آنوقت تو می مانی و دنیایی تهی از اختیار! تو می مانی و تصمیمی برای آنچه پیش تر به تو اجبار شده – و شاید هم پیش تر خودت ناخودآگاه انتخابش کرده ای.

سرآغاز سفر

سفر آغاز می شود. ابتدا باید از درونت بگذری. و چه پر پیچ و خم راهیست. چه ناشناخته و هراس انگیز. بدتر آنکه مقصود را هم ندانی. آنگاه تنها راه پیش روی تو سفر است. کوله بارت را بر می داری و لحظه ای با تمام گذشته وداع می کنی.

آغاز می شود این هجرت.

پی نوشت: بین برگه های کج و معوجی که هرکدوم معلوم نیس از کدوم جوب یا کنار کدوم درختی پیداشده اند، داشتم دنبال یه نوشته می گشتم که مربوط بود به همین دو سه ماه قبل. برخوردم به نوشته ای مربوط به مهرماه سال گذشته. برای خودم جالب بود، اینجا نوشتمش تا بعدها بخوانم و شاید هم هیچوقت.

2 دیدگاه در “سرآغاز سفر

  1. دوست داشتم اولین مطلبی که از سایتت میخونم در مورد سفر باشه. گشتم و پیداش کردم. و چقدر زیبا نوشتی. بهانه ای شد تا بیشتر مطالبتو بخونم. درود به تو.

    1. فرزاد جان سلام .
      مخلصم.
      ممنون از لطفت. بابت تاخیر ببخش. وردپرسم مشکل فنی داشت و وقت نشده بود رفعش کنم.

      دمت گرم که نظر دادی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *